يك آسمان خالي
به امید روزی که آسمون همه پُر از ستاره باشه
از بهار كدام سال مرا در خاك نامرغوب گلدان آب مي دهي ؟ تا فصل هاي خاكستري خاموش و دست خالي بيايند و بروند من بر مدار بي جوابي مي چرخم و نمي فهمم که مرا زيادي آب داده اي ؟ يا آنقدر گريسته ام بر خاك دست هايم كه مرداب لحظه هايش را به خواب ديده است پس از اين بهار به بادم بسپار و بيش از اين پاييز را در حسرت من مگذار بگو شب باشه به ما چه ؟ قحط رویا شه به ما چه ؟ دیروز و امروز و باختیم بگـو فـردا شه به ما چه ؟ آسمـون دلـش بگـیره مثل مـاهـاشه به ما چه ؟ ساقـه ی نازک لادن بشکـنه تاشـه به ما چه ؟ ما کـه با دنیا نبودیم دنیا بی ماشه به ما چه ؟ هرچی می خواد بشه باشه بدشه یا نشه به ما چه ؟ چو گلهای سپید صبحگاهی در آغوش سیاهی رها شو بپا خیز و رها کن بتاب آرام و در ابر هوا شو نیایش کن دو پا بر هم بزن پایی رها کن بپرداز ، بپرهیز چو رقص سایه ها در روشنی شو چو پای روشنی در سایه ها رو سر هر رهگذاری جستجو کن به هر راهی نگاهی به هر سنگی درنگی ستاره دانه چین کن نیک و بد کن نظر بر آسمان سوی خدا کن دعا کن دعا كن و نوروز ۸۸ غروب غم بارش است بر جغرافیای دل کسی صدایم می زند از آستانه ی غارهای ازلی که ای عطش نوش سراب فاصله ها آسمان را به سفسطه نگاه میازار که تنها از یک راه به من خواهی رسید !!! یک آسمان خالی یک ساله شد کاش می شد اسمش رو عوض کنم و بذارم یک آسمان پر پر پر از دوستان خوب و پر از نکته های مؤثر در زندگی ۱۴ اسفند اولین ساگرد افتتاح یک آسمان خالی مبارک دلم خیلی گرفته از این همه نباید هیچ کس و دوست ندارم دردم همینه شاید تموم زندگیم و غبار غم گرفته یک حس ناشناسی عشق و ازم گرفته داره تموم هستی از من دریغ می شه تموم آرزوهام سهم حریق می شه حال غریبم انگار حتی تو قصه ها نیست هیچی نگم بهتره دردم یکی دوتا نیست نه شوق خنده با من نه حال گریه دارم نه مرده و نه زنده اسمشو چی بذارم رویام همیشه کابوس خودم همیشه عاصی حدسم درسته انگار منو نمی شناسی خاطره ها یک غصه است قصه ی خنجر از پشت حادثه بی گناهه فاصله ها منو کشت ترانه می نویسم روی غبار شیشه ترانه هام همیشه زخم دوباره می شه دلم خیلی گرفته از این همه نباید هیچ کس و دوست ندارم دردم همینه شاید
فرا رسیدن بهار زیبا ![]()
بر همگان مبارک ![]()
![]()


